Warning: fopen() [function.fopen]: http:// wrapper is disabled in the server configuration by allow_url_fopen=0 in /home/tamashak/public_html/libraries/joomla/filesystem/file.php on line 325

Warning: fopen(http://www.tamashakhaneh.net/plugins/system/yt/includes/libs/minify/?f=modules/mod_dpcalendar_upcoming/tmpl/default.css) [function.fopen]: failed to open stream: no suitable wrapper could be found in /home/tamashak/public_html/libraries/joomla/filesystem/file.php on line 325
گفتگوی ریحانه ظهیری با مجتبی میر طهماسب درباره شش قرن و شش سال
یکشنبه, 15 ШўШ°Ш± 1394 ساعت 09:25

گفتگوی ریحانه ظهیری با مجتبی میر طهماسب درباره شش قرن و شش سال

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

وب سایت سینما چشم - ریحانه ظهیری

تلاش برای یافتن هویت فرهنگی

شش قرن شش سال”؛ تلاش برای یافتن هویت فرهنگی”

 

اکران فیلم مستند “شش قرن شش سال” به کارگردانى و تهیه‌کنندگى مجتبى میرتهماسب از میانهٔ مهرماه امسال در گروه سینماهای هنر و تجربه آغاز شده است. سینماهای گروه هنر و تجربه در تهران: پردیس سینمایی آزادی، پردیس سینمایی کوروش، موزه سینما و خانه هنرمندان و در شهر مشهد، پردیس سینمایی هویزه را شامل می‌شود.

مستند “شش قرن شش سال” سال گذشته سیمرغ بلورین و “جایزه ویژه هیأت داوران بخش مستند” را از سی و دومین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر دریافت کرد. این فیلم همچنین در شانزدهمین جشن خانه سینما، نامزد دریافت سه جایزه بهترین فیلم مستند، بهترین کارگردانى و بهترین پژوهش بوده و جایزه “بهترین صدا” را نیز دریافت کرده است.

آبان ماه و همزمان با دومین ماه از اکران عمومی این مستند، با کارگردان این فیلم گفت و گو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

 

آقاى میرتهماسب، به‌عنوان اولین سوال از این­جا شروع کنیم که اصلاً چه شد تصمیم گرفتید مستندسازى را شروع کرده و ادامه دهید، باتوجه به این‌که فارغ‌­التحصیل رشته صنایع دستى هستید؟

من قبل از زمان دانشجویی تصمیم داشتم فیلم‌ساز شوم، در واقع شاید خیلى زودتر و از سن ١۴ سالگى این تصمیم را گرفتم،‌ زمانی که به دلایلى با امیر نادرى همزمان با ساخت فیلم دونده آشنا شدم. این مواجهه در دوران نوجوانی خیلى عجیب و جذاب بود. آشنایی با امیر نادری آن­‌قدر برایم حیاتی و مهم است که حتماً روزی مفصل درباره‌­اش خواهم نوشت. با این مقدمه، من حتى قبل از دانشگاه هم کارهایی در سینما مى‌کردم، ولى متاسفانه یا خوش‌بختانه رشته سینما قبول نشدم، چون سال‌‌‌هایی که ما درس مى­‌خواندیم سال­‌هاى گزینش بود و نه دانشکده صداوسیما و نه دانشکده سینما- تئاتر من را پذیرش نکردند. در واقع صنایع دستى آخرین رشته­ انتخابی من در کنکور بود که همان را خواندم و هم‌زمان در زمینه فیلم و سینما کار کردم. البته بعدا از دانش‌ام در این رشته استفاده کردم و نه فیلم مستند با موضوع صنایع دستى ساختم.

 

موضوع فیلم “شش قرن شش سال” از کجا آمد. اصلاً چه شد که تصمیم گرفتید چنین مستندی را بسازید؟

واقعیت این است که محیط پیرامون، اولین گام برای هر کنش یا واکنشی است. به نظرم بخش زیادی از انگیزه­ فیلم‌سازی خصوصاً در سینمای مستند، دانش فیلم‌ساز نیست، بلکه جستجوی انسان است. معمولاً موضوعاتی را انتخاب می­‌کنم که خودم نسبت به آن­‌ها کنجکاوم و طبیعتاً به‌عنوان یک فیلم‌ساز، دوربینم را هم با خودم همراه می­‌کنم.

بیش از بیست سال است که محمدرضا درویشی را می‌شناسم و طبعاً از همان ابتدای کار در جریان اجرای طرح او بودم، اما برای تشریح دقیق‌تر این موضوع شاید بهتر باشد به سال‌ها قبل و دوران دانشجویی درویشی برگردیم. زمانی که او برای نخستین‌بار با شخصیت عبدالقادر مراغی و کتاب‌های او آشنا شد و به این فکر افتاد که کارهای این آهنگ‌ساز ایرانی‌تبار را پیدا کرده و بازخوانی کند. البته شرایط انجام این کار اوایل سال ۱۳۸۳ مهیا شد. زمانی که ساخت موسیقی سریال شهرآشوب را به‌درستی به محمدرضا درویشی پیشنهاد دادند. آن سریال تاریخی به دربار شاهرخ‌شاه می‌پرداخت و جالب این‌که عبدالقادر مراغی و یوسف اردکانی – خواننده­ پرآوازه­ آن دوران – از شخصیت‌های اصلی آن سریال بودند. در حقیقت جرقه اصلی بازخوانی قطعات عبدالقادر از همان‌جا زده شد، با این هدف که در آینده بتواند اصل موسیقی عبدالقادر را بازیابی کرده و آن را بازخوانی کند. به این ترتیب ماجرای پیدا کردن قطعات قدیمی این آهنگ‌ساز ایرانی جدی‌تر شد تا سال ۱۳۸۵ که در این مدت درویشی از اعضای سه گروه مختلف و متفاوت برای سازبندی و اجرای قطعات عبدالقادر مراغی استفاده کرد و به نتیجه نرسید. از اواخر همان سال اعضای اصلی گروه عبدالقادر مراغی مشخص و قطعی شدند، سیروس جمالی به گروه پیوست و سفرهایی به ترکیه انجام شد که نشان می‌داد پروژه در ابتدای مسیر درست خود قرار گرفته است.

اما برای پاسخ به پرسش شما باید بگویم در حقیقت ایده ساخت این فیلم از میانه سال ۸۵ برایم جدی شد؛ زمانی که گروه فعلی عبدالقادر، فعالیت اجرایی خود را آغاز کرده بود.

هیچ‌گاه اتفاق افتاد که شش سال کار برای ساخت این مستند و مواجهه با مشکلات شما را خسته کند و از ادامه فعالیت باز دارد؟ با توجه به این‌که مطمئن نبودید فرصت نمایش برای آن فراهم شود.

ببین، این­جا دو بحث پیش می­‌آید. یکى این­‌که به نظرم سینما یک چرخه­ کامل و تعریف شده است. در همه جاى دنیا پله­ اول سرمایه­‌گذارى، پله دوم تولید و پله سوم که چرخه را کامل مى کند، نمایش و فروش فیلم است. من معتقدم سینما مى‌تواند خودش این چرخه را کامل کند. یعنى اگر ما در یک شرایط برابر و کاملاً فرهنگى بخواهیم وارد عرصه­ تولید فیلم داستانى یا مستند شویم و بخواهیم این چرخه را خودمان ایجاد و کامل کنیم، این شدنى است. این همیشه موضوع اصلى فیلم‌سازی من بوده. دوم این­‌که در تمام این سال­‌ها به‌شدت از شیوه‌­هاى “سود در تولید” پرهیز کرده‌­ام. چون عموماً در کشور ما و یا در کشورهایى که متکى به بودجه­‌هاى عمومى مثل نفت هستند، سود در تولید کردن فیلم است و به نظر من اگر ضعفى در سینماى ما هست و ابتذالى بر آن حاکم شده برای این است که همه به دنبال این هستند که پول بیشترى براى ساخت فیلم بگیرند و همین باعث مى‌شود که به کیفیت و استانداردهای ساخت فیلم بى­‌توجه باشند. دیگر این‌که مخاطب بی‌اهمیت مى‌شود و چه فیلم نشان داده شود و چه نشود، چه مورد استقبال تماشاچی قرار بگیرد یا نگیرد، فیلم‌سازان سودشان را مى‌برند. موضوع دیگر این‌که به نظرم در همه جاى دنیا بسیارى از پروژه­‌هاى فرهنگى و هنرى ناگزیرهستند حمایت دولت را دریافت کنند. بعضی پروژه­‌ها اصلاً پروژ­هاى ملى هستند و باید از طرف دولت طراحی شوند که متاسفانه این غفلت در مدیران ما همیشه وجود دارد و همواره خود هنرمند است که آستین بالا می‌­زند. به همین دلایل، توجیه‌کردن مدیران دولتی و جذب حمایت آن‌­ها در این نوع پروژه­ها بسیار سخت و طاقت فرسا است.

پس وقتى موضوعی براى ساخت فیلم انتخاب می­‌کنم، هیچ وقت مسأله اول من بودجه نیست، به‌عنوان کسى که به ناچار تهیه­‌کنندگى هم مى­‌کنم. تا الآن برای من پیدا کردن سرمایه، مانع از ساخت فیلم نشده ولى هم‌زمان‌ در مسیر تولید و حتى در مرحله پخش، حمایت­ یا مشارکت­‌هایی را جلب می­‌کنم که اگر این هم اتفاق نیفتاد، نهایتاً به فروش فیلم اتکا می­‌کنم تا ببینم چقدر از آن سرمایه را مى­‌تواند برگرداند.

 

در صحبتى که با هم داشتیم به نکته‌اى اشاره کردید که به‌عنوان هم کارگردان و هم تهیه کننده “شش قرن شش سال”، باید با توجه به مسئولیت­‌تان جوانب مختلف را بسنجید. آیا مسئولیت کارگردانى که به نظر من به بخش هنرى کار مربوط می‌شود، تداخلى با تهیه‌کنندگى ندارد؟ و آیا ممکن نیست شما را از تصمیماتى که مى‌تواند خیلى احساسى و مورد علاقه‌تان باشد دور کند و یا شما را مجبور کند تا دیدى حساب‌گرانه داشته باشید؟

فیلم­‌هایى در کارنامه­ کارى من شاخص است که خودم به‌عنوان تهیه­‌کننده روى آن‌ها متمرکز بوده­‌ام. بقیه فیلم­‌هایى هستند که من فقط کارگردان­ آن‌ها بوده‌­ام یا نهایتاً مجرى طرح آن­ها. براى من بسیار دلنشین است که به‌عنوان کارگردان تمام تمرکزم را روى ساخت فیلم بگذارم، ولى شاید نه من نه هیچ‌کس دیگر در ایران نمى‌­تواند به این موضوع امیدوار باشد. به همین دلیل من به ‌ناچار تهیه‌­کنندگى کارهاى خودم را برعهده می­گیرم و الآن هم به ناچار یک وظیفه­ دیگر که پخش‌­کنندگى است را انجام می­دهم. این­ها به اجبار است، ولى به‌شدت برایم جذاب است که بتوانم فقط در مقام کارگردان بایستم و تهیه­‌کننده‌­اى باشد که بتواند همان­طور که من شرایط تولید فیلم را فراهم مى­کنم، با تخصص کافی و با همه­ شرایط حرفه‌­اى و انسانی به کار ملحق شود و بعد از تولید، فیلم را هم به مرحله­ نمایش و پخش برساند. در شرایط کنونی گاهی با خودم در موقعیت تناقض قرار می­گیرم و منِ کارگردان با منِ تهیه­‌کننده مدام با هم درگیر می‌شوند و به هم می­‌پیچند چون کاملاً دو رفتار متفاوت دارند.

آیا مى‌توان گفت که فیلم “شش قرن شش سال” فقط متعلق به مخاطبان فارسى زبان است؟ چون از نظر من یک اثر مى‌تواند نشان‌دهنده فرهنگ یک کشور باشد اما نمى‌توان براى آثار مرز گذاشت.

هر فیلم‌سازی تلاش مى‌کند براى مخاطبان بیشتری فیلم بسازد. البته این تلاش کافی نیست و برمى‌­گردد به توان موضوع، فیلم‌ساز یا اثر. به نظر من بعد از ساخت یک فیلم مستند است که تازه مى­‌توانى بگویى چه کسانى مى­‌توانند یا می­‌خواهند آن را ببینند. برای من اهمیت موضوع و درگیرى با موضوع، دلیل ساخت فیلم می­شود، جدای از این­که فیلمِ ساخته­‌شده ممکن است به جامعه­ ایرانى محدود شود یا مخاطب جهانى را هم شامل شود.

در مورد فیلم “شش قرن شش سال”، اهمیت موضوع و علاقه خودم، عامل اصلی ساخت فیلم بود. در مرحله ساخت سعی کردم تمام توانم را به‌عنوان فیلم‌ساز به این پروژه اضافه کنم تا تبدیل شود به یک اثر، تبدیل شود به یک فیلم مستندِ قابل دیدن با همه ویژگى‌­هاى سینما از جمله جذابیت. حالا این‌که مخاطب چه رفتارى با آن بکند از اراده­ من خارج است. کما این‌که الآن در “گروه سینماهای هنر و تجربه” در کنار پنج یا شش فیلم داستانى در حال اکران است و به نسبت فیلم­‌های دیگر، فیلم پُربیننده­‌تری است. یعنى نشان مى­‌دهد که مخاطب عام هم مى‌تواند بیاید و پاى فیلم مستند بنشیند و حتی بین فیلم‌هاى داستانى آن را انتخاب کند. ولى به هر جهت این فیلم فضاى کاملاً فرهنگى و مرتبط با هویت جامعه­ ایران را دارد و این‌که تا چه اندازه بیننده­ غیرایرانی بخواهد به آن علاقه نشان دهد، قابل پیش‌­بینی نیست. طبیعتاً مطمئن هستم که بخش زیادی از جامعه غربى آن‌قدر بین فیلم­‌هاى سرگرم‌­کننده حق انتخاب دارد که شانس “شش قرن شش سال” کم است. حتى فکر مى‌کنم جشنواره­‌هاى خارجى هم ترجیح مى­‌دهند به فیلم­‌هایی با مسائل روز جامعه ایران بپردازند. ولى به نظرم هر فیلمى که ساخته مى­‌شود مخاطب خودش را پیدا مى­‌کند، در صورتی که برای پخش آن تلاش جدی و مستمر انجام شود. هر فیلم سرنوشت خودش را پیدا مى‌کند، همانند یک بچه که وقتی توانستید راهش بیندازید، از یک جایی به بعد خودش می‌تواند راه خودش را پیدا کند.

 

 

مطلبى مى‌خواندم درباره “شش قرن شش سال” که یکى از نکات ویژه‌ این فیلم را در این می‌دانست که مستقل عمل کرده و از همان ابتدا هیچ‌گونه تمایلى به دریافت کمک‌هاى دولتى نشان نداده است. آیا مى‌توان این ویژگى را مخصوص کارگردان­‌هایى دانست که فیلم‌های‌شان در گروه هنر و تجربه اکران می‌شود؟ یا این‌که این ویژگی کارگردان‌هایی است که کمک‌هاى دولتى را قبول مى‌کنند فقط در صورتی که بگذارند کارشان را به دور از هر نوع خود سانسورى انجام دهند؟

 

“گروه سینمایی هنر و تجربه” برای این ایجاد شده که فیلم‌­های خاص و غیرتجاری را اکران کند. در واقع میل به نمایش عمومی این نوع فیلم­‌ها آن‌قدر زیاد بوده که سازمان سینمایی راه­‌حل آن را در حمایت از پخش این فیلم­‌ها در قالب یک گروه دیده است.

ما در سینمای ایران تهیه­‌کننده به‌معنای حرفه­‌ای نداریم، دست کم در سینمای مستند نداریم؛ کسی که مغز متفکر پروژه باشد و از مرحله­ سوژه‌­یابی تا طراحی ایده و بعد جذب سرمایه تا تولید و پخش همراه فیلم باشد. خود کارگردان­‌ها هستند که این مسیر را طی می­‌کنند و بیشتر از تهیه­‌کننده دنبال سرمایه­‌گذار می­گردند. اما سرمایه­‌گذار خصوصى هم وقتى قرار باشد سرمایه‌­اش را در اختیار یک فیلم قرار دهد، احتمالاً دوست دارد به سلیقه­ او هم توجه شود.

کارگردان باتجربه با یک ایده­ خوب سراغ تهیه­‌کنندهٔ بخش خصوصى یا دولتى هم که برود، آن‌ها دوست دارند سلیقه­ خود را در کار اعمال کنند. به نظر من کسى که به‌عنوان تهیه­‌کننده یا صاحب سرمایه در این حرف فعالیت می‌کند، اتفاقاً شرایط حرفه­‌اى­‌اش این است که روى تمام ابعاد کار نظارت داشته باشد و اگر نظر یا سلیقه‌اى براى بهبود کار دارد بگوید. ولى متاسفانه باز هم این­جا این اتفاقات جور دیگرى مى­‌افتد. یعنى یک بازارى و یا کارخانه‌­دار چون صاحب سرمایه است و دلش مى­‌خواهد فیلم هم بسازد، فکر مى­‌کند دیگران موظف هستند سلایق او را رعایت کنند و کم پیش می‌آید کسى اعتماد کند یا ملحق شود به پروژه‌اى که سهمش از آن فقط سرمایه گذاشتن یا تهیه­کنندگى آن است. البته من در فیلم “شش قرن شش سال”، این شانس را داشتم که بعد از پنج سال کار و در سال آخر که سال پایانى مونتاژ بود، دوستى به من معرفى شد که اهمیت کار را فهمید و در واقع به‌عنوان یک شریک سرمایه‌­گذار و با درصدى سهم مشخص به فیلم ملحق شد و بخشى از هزینه­‌هاى این کار را پوشش داد. البته خیلى کم پیدا مى‌شود که خود آن شخص اهمیت پروژه را درک کند و با پروژه همسو شود. ماجرای دولت حادتر است. یعنی دولت زورش بیشتر است و در واقع پولش را بابت یک سیاست­‌هایى خرج می­‌کند و طبیعتاً خیلى روى فیلم­‌هایى که قرار است ساخته شود، دخالت و نظارت مى‌کند.

 

فکر مى‌کردید آن‌ط‌ور که سینماگران از فیلم “شش قرن شش سال” استقبال کردند، مردم معمولى هم استقبال کنند؟

به هر جهت این فیلم در یک حوزه­ تخصصى ساخته شده با فضایى که بخشى از تاریخ را بیان مى­‌کند و طبیعتاً در نگاه اول آدم فکر مى­‌کند مخاطبى که توقع­‌اش از سینما تفریح و سرگرمى است ممکن است این فیلم را انتخاب نکند. ولى من فکر مى‌کنم تفاوت سینماى مستند با سینماى داستانى در همین است؛ سینماى مستند همیشه یک پیشنهاد جدید، یک سلیقه­ و طعم جدید به مخاطب ارائه مى­‌دهد. مخاطبى که دلش مى‌­خواهد فقط یک فیلم ببیند، وقتى با فیلمى مثل “شش قرن شش سال” مواجه می‌شود، چون هیچ زمینه یا توقعى براى خودش ایجاد نکرده با فیلم همراه مى‌­شود، باوجود این‌که ممکن است خیلى از بحث­‌های فیلم را متوجه نشود. البته فیلم هم نمی­‌خواهد صرفاً بحث پژوهشى و یا تخصصى موسیقایى را مطرح کند، چون تمام جذابیت موضوع این فیلم براى من و آن چیزى که بعداً سعى کردم در مونتاژ به آن برسم، تلاش تعدادی موزیسین براى پیدا کردن هویت فرهنگی خودشان بود و فکر مى­‌کنم مخاطب عام هم دوست دارد با فیلم‌­هاى مستند این‌چنینی مواجه شود و فکر مى‌کنم پس از دیدن آن هم راضی از سالن بیرون بیاید.

 

از زمانی که ساخت این فیلم به پایان رسید تا زمانی که نسخه فیلم به‌دست وزارت ارشاد برسد، حدوداً چه‌قدر طول کشید؟ آیا فیلم مدت زمان زیادی در وزارت ارشاد ماند؟

زمانی­‌که فیلم بعد از شش سال کار برای نمایش آماده­ شد، روز ششم آبان ٩٢ از طریق سینماتک خانه هنرمندان یک نمایش افتتاحیه براى فیلم گذاشتم. احتمالاً آن­ها مراوده‌­ای با ارشاد دارند و خوشان مجوز نمایش فیلم را گرفتند. دو ماه بعد هم که جشنواره فیلم فجر بود به خواست و دعوت مدیران جشنواره، فیلم را براى آن‌ها فرستادم که آن‌جا هم نمایش دادند و جایزه­ ویژه­ هیأت داوران بخش مستند را هم گرفت. یعنى دریافت مجوز نمایش، پروسه­ عجیبى براى من نبود چون معمولاَ فیلم­‌هایی که مى­سازم را براى گرفتن پروانه نمایش به وزارت ارشاد نمی‌برم، مى­‌روم سراغ نمایش آن یا به جشنواره‌­ها می­‌دهم و آن­جا ارشاد تکلیفش را با فیلم روشن می­‌کند.

 

 

جشنواره فیلم فجر جشنواره‌ای دولتى است. یعنى اگر مسئولان بخواهند به اثرى بها داده مى‌شود و یا این فکر از پایه اشتباه است و آثار با توجه به کیفیت‌شان مورد توجه قرار مى‌گیرند؟

این یک بحث خیلى جدى است. جشنواره­‌هاى مهم و اصلی داخل ایران مثل جشنواره فجر که ارشاد و فارابی آن را برگزار مى‌کنند یا جشنواره سینماحقیقت که مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی برگزارکننده آن است، کاملاً منطبق با سیاست‌هایى هستند که دولت در عرصه­ تولید و پخش­ فیلم و به‌طور کلی در عرصه­ فرهنگ و هنر دارد. البته همیشه هم سعى مى‌­کنند خود را توجیه کنند و یا با برگزیدن هیأت انتخاب و هیأت داوران از بین افراد معتبر و مستقل،  به خود اعتبار ببخشند. این هیأت‌های داوری هم سعى مى­کنند استقلال و انصاف را رعایت کنند اما این­‌که تا چه اندازه بتوانند در این کار موفق باشند، بستگى به شخصیت افرادی دارد که در این هیأت­‌ها هستند. به همین دلیل این شک و شبهه همیشه وجود دارد. اما من خودم تا سال گذشته هیچ وقت به جشنواره فجر فیلم نداده بودم. چون بخش مستند جشنواره فجر در تمام این سال­‌ها ایراداتی داشته و همیشه مورد انتقاد بوده است. سال گذشته با توجه به این‌­که فضا عوض شده بود فیلم فرستادم ولى بعد پشیمان شدم. رفتار جشنواره فجر با سینماگران و مشخصاً با بخش مستند قابل قبول نیست، الآن هم سعى داریم از طریق صنف، جشنواره فجر را متقاعد کنیم که بخش مستند را حذف کند و به همان سینماى داستانى بها بدهد. فکر می­کنم جشنواره­ سینماحقیقت به‌عنوان یک جشنواره­ دولتی اما تخصصی، برای سینمای مستند ایران کافی است.

 

بعد از اتفاقات سال ٨٨ شماری از فیلم‌سازان سرشناس از کارکردن منع شدند و خانه سینما هم بسته شد. آیا مى‌توان این اتفاقات را نقطه عطفى در سینماى ایران دانست؟

در رابطه با بسته‌شدن خانه سینما مى­‌شود ساعت­‌ها نشست و خاطره تعریف کرد. این اتفاق یک بدنامى بود براى کسانى که اتفاقاً سینماگر هم بودند و در تاریخ همطراز غارت‌گران دیگر از آن­ها یاد خواهد شد. به نظرم یک اشتباهى در یک زمانی اتفاق افتاد و بعد درست شد، همین. یعنى سرنوشت سینمای ایران چهار سال به دست تعدادی فیلم‌ساز ورشکستهٔ ناکاربلد افتاد که نتیجه‌­اش چیزى نبود جز یک سرى اشتباه از جمله بستن خانه سینما که بلافاصله بعد از این‌که افراد عاقل سرکار آمدند، دوباره آن را باز کردند و جریان هم تمام شد. در این میان عمر و اندیشه‌هایی بود که تلف شد که گویا زیاد مهم نیست. چیزی که مهم است و در مورد آن باید صحبت کرد، اهمیت جامعه سینمایى ایران در قالب خانه سینماست که به‌عنوان یک نهاد مدنى و صنفى توان و اهمیت خود را به‌خوبی نشان داده است.

گاهی می‌شنویم که برخی می‌گویند سانسور مى‌تواند باعث پرورش استعدادها شود. آیا شما با این نظر موافق هستید؟

سانسور یک امر سیاسى است که از سوی دولت­‌ها یا حکومت­‌ها صورت می­‌گیرد و در شکل حاد به خودسانسورى تبدیل می‌شود که دیگر یک امر فرهنگى است و نه سیاسى. من در تمام این سال­‌ها سعى کرده‌­ام در مواجهه با سانسور از خودسانسورى پرهیز کنم. مشخصاً اگر بخواهم توضیح بدهم، معتقدم که کار من فیلم ساختن است و در مرحلهٔ ساخت، هیچ‌گونه منعى براى خودم ایجاد نمی­‌کنم. به نظرم اگر قرار است سانسور اتفاق بیفتد، اشخاص دیگرى این کار را انجام می­‌دهند که شغل­‌شان این است و بابت این کار هر صبح مى‌روند سر کار و حقوق مى‌گیرند. من به گرفتن پروانهٔ ساخت هم معترض هستم. مگر در همین کشور، نویسنده، شاعر، نقاش و عکاس و بقیه­ هنرمندان برای خلق اثر اجازه می­‌گیرند که فیلم‌­سازان باید بگیرند؟ خصوصاً سینماى مستند که بسیار به زندگى نزدیک است و ممکن است از اول هم اراده­اى براى ساخت فیلم وجود نداشته باشد و نیت ثبت تصاویر باشد. همه­ ما در این فضا زندگی و کار می­‌کنیم و براساس همین فضا اثری را به‌وجود می­‌آوریم. مشکل ما با سانسور این است که کاملاً سلیقه‌­ای و جناحی است و گاهی فراقانونی هم عمل می‌کند. این­که ما راهی برای دورزدن یا عبور از سانسور پیدا کنیم، نشانه­ استعداد و نبوغ نیست، راه­‌حل میانه‌­ای است برای ادامه­ حیات.

 

ایده به‌وجود آمدن گروه “هنر و تجربه” از کجا آمده است؟

گروه هنر و تجربه یک گروه نمایش سینمایى است که با حمایت سازمان سینمایى و وزارت ارشاد شکل گرفته است. طبق معمول آ‌‌‌‌ن‌قدر فشار برای اکران عمومی فیلم­هاى غیرتجارى و غیرگیشه زیاد بوده که دولت تصمیم گرفته یک فکرى برای این فیلم‌ها بکند. تجربه­‌هایى هم از قبل وجود داشته مثل گروه مخاطب خاص، گروه آسمان باز و غیره که آن­ها هم نیت­‌شان همین بوده ولى شیوه­ درست و کارآمدی نداشتند. این گروه وقتى تشکیل شد حاصل تجربه­‌هاى مختلف و به‌کار گرفتن افراد متخصصى بود که دست کم روى این موضوع کار و پژوهش کرده بودند. تیم مدیریتی و اجرایى این گروه و شوراى سیاست­‌گذاری هنر و تجربه، هم در نیت و هم در نظر صاحب صلاحیت هستند که البته در شرایط حال حاضر دچار اشکالاتى هم هستند که قرار است براساس شیوه­ آزمون و خطا برنامه‌شان را تصحیح کنند. ولى به هر جهت، فکرمى­‌کنم این گروه الگوی کار خود را از کشورهای مختلف دنیا که به این نوع نمایش‌­ها و فضاهای فرهنگی اهمیت مى‌­دهند، برداشته­‌اند و سعى مى‌کنند آن را با شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایران تطبیق­ دهند.

با شرایط موجود اگر کمک کنیم این نمایش­‌ها یک سال دوام پیدا کند و مشخصاً بتواند سینماهاى ثابت و لوکیشن و جغرافیای ثابت خودش را هم پیدا کند، مطمئن هستم ادامه­‌دار خواهد بود و شمار زیادی از فیلم­‌هاى مهم و ارزشمند که پُرمخاطب نیستند، اینجا دیده شوند.

 

آیا امکان دارد کمی درباره جریان بازداشت‌تان توضیح دهید؟

مسأله­ بازداشتِ سه ماهه­  و بارها جلوگیری از خروج من از کشور و دیگر مشکلاتی که برایم پیش آمد، در کنار مسائل کسانی که سالیان سال است دچار گرفتاری­‌اند یا در زندان هستند، چیزى نیست که بخواهم درباره­ آن صحبت کنم.

 

 

 

مختصری از بیوگرافی: مجتبی میرتهماسب متولد سال ١٣۵٠ و زاده­ کرمان است. اولین فیلم مستند خود را با نام “نشان” در سال ١٣٧۵ ساخت و از آن زمان تاکنون، حدود سی فیلم مستند دیگر ساخته است.

او عضو “انجمن صدابرداران سینمای ایران” و “انجمن مستندسازان سینمای ایران” بوده و در سال‌های ١٣٨۴ تا ١٣٨٩، سه دوره­ پیاپی عضو هیات­‌مدیره و یک دوره رییس هیأت­ مدیره انجمن مستندسازان ایران بوده است. مجتبی میرتهماسب از خردادماه امسال به‌عنوان نماینده انجمن مستندسازان سینمای ایران در “شورای عالی داوری خانه سینما” مشغول به فعالیت است. او همچنین داور جشنواره‌­های فیلم در داخل و خارج کشور بوده و چند دوره کارگاه آموزش مستندسازی نیز برگزار کرده است.

 

به نقل از وب سایت سینما چشم

http://cine-eye.org/گفتگو/شش-قرن-شش-سال؛-تلاش-برای-یافتن-هویت-فره/

 

 

بازدید 1207 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.